بروال، گالری دائمی وعده‌های اهدایی؛ نه فاضلاب می‌رود، نه آبرو می‌آید

به قلم: صالح محمدیان

قول داد. بازدید کرد. وعده داد. قدم زد. چای خورد. دستی بر سر بچه‌های محروم کشید. با پیرمردهای محله عکس سلفی گرفت. استوری گذاشت: “از نزدیک در جریان مشکلات مردم شریف بروال قرار گرفتم.” بعد سوار ماشین دودی شد و رفت پی کارش. فاضلاب اما نرفت. فاضلاب مؤدب‌تر از این حرف‌هاست؛ می‌ماند.

بروال هنوز همان‌جاست. سر جایش. مثل یک وصلهٔ ناجور بر تن اهواز. نه آب رفته، نه لجن خشکیده، نه لوله‌ها تعویض شده. فقط وعده‌ها عوض می‌شوند. هر بار با یک طعم تازه. هر بار با یک رنگ انتخاباتی جدید. وعدهٔ قبلی که تاریخ مصرفش می‌گذرد، وعدهٔ بعدی از راه می‌رسد، مثل کنسرو اورژانسی برای فقر.

نمایندهٔ محترم اهواز! مردم بروال که فقط در ایام انتخابات زنده نیستند. آنها دو سال پیش با شما عکس گرفتند، پارسال با شما عکس گرفتند، امسال هم باز با شما عکس گرفتند. آلبوم عکس‌هایشان پر شده از چهرهٔ شما، اما آلبوم زندگی‌شان پر است از لجن. کِی قرار است به جای دوربین، بیل و کلنگ بیاورید؟

مدیر محترم فاضلاب! صراحتاً بگویم: فاضلاب بروال، از مدیریت شما جان‌سخت‌تر است. شما می‌آیید و می‌روید، تودیع می‌شوید، معارفه می‌شوید، جابه‌جا می‌شوید. اما فاضلاب بروال انگار سند ملکی دارد آنجا. انگار حکم مادام‌العمر دارد. انگار جزء آثار باستانی ثبت‌شده است که دست زدن به آن جرم است.

“بازدید میدانی” در ادبیات اداری یعنی چه؟ یعنی یک تیم با کراوات و پیراهن سفید، از ماشین پیاده شوند، دماغشان را بگیرند، بگویند “واقعاً وضعیت اسفناک است”، و برگردند مرکز استان. بعد هم یک گزارش بنویسند که “مشکل فاضلاب بروال در دست بررسی است.” این جملهٔ “در دست بررسی” یعنی: “بی‌خیال ما شدید. بروید پی کارتان.”

مردم بروال اما نمی‌توانند بروند پی کارشان. چون کارشان همان‌جاست. خانه‌شان همان‌جاست. بچه‌هایشان همان‌جا بازی می‌کنند، کنار لجن‌ها، میان بوی تعفن. برای آنها “در دست بررسی” یعنی “در جیب ما”. برای مسئولان، این فقط یک پرونده روی میز است. برای بروالی‌ها، این یعنی نفس کشیدن در سم.

وعده‌های جدید می‌دهید؟ خب بسم‌الله. مردم دیگر عادت کرده‌اند. آنها می‌دانند حرف‌های قشنگ مثل باران بهاری اهواز است: می‌بارد، همه چیز را خیس می‌کند، بعد آفتاب می‌آید و هیچی باقی نمی‌ماند جز گرد و خاک. پس این بار اگر آمدید، لطفاً با چکمه بیایید، نه با کفش واکس‌خورده. با بیل بیایید، نه با دوربین.

پایان این قصه را با یک تصویر تلخ می‌بندم: چند سال دیگر، باستان‌شناسان در بروال حفاری می‌کنند. به لایهٔ قرن پانزده شمسی که می‌رسند، فسیل یک قول انتخاباتی پیدا می‌کنند، دست‌نخورده، کنار یک لولهٔ فاضلاب که هنوز کار می‌کند. مادام که فاضلاب بروال جاریست، بدانید مدیریت و نمایندگی، هیچ‌کدام جاری نشده‌اند. فقط حرف جاریست.

مهرداد پرویزی وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *